



|
شهادت طلبی، خودخواهی اخروی یا خیرخواهی دنیوی |
|
در آن ایام، از حضور مهندس بهروز پورشريفي در جبهه های غرب مدت زیادی نمی گذشت، ولی اغلب کسانی که پیش از هر عملیات رزمی – مهندس را حس می کردند با نام وی آشنا بودند. طراحی و اجرای پل های قادری در مناطق شمال غرب کشور و هر جاده کوره راهی کوهستانی در مسیر رزمندگان قرار داشت، کاری نبود که بتوان با بی اعتنایی از کنارش گذشت ؛ چرا که این پلها نه تنها در تامین نیروهای مهاجم خودی نقشی اساسی ایفاء می کردند، که در حفظ مواضع و تثبیت موقعیت های بدست آمده هم مهم بودند. همه کسانی که آن روزها در کنار مهندس مشغول مجاهده بودند، حضور فعال او را در سخت ترین معرکه های نبرد به خاطر دارند. این حضور، آنقدر هم که در زبان و بیان سهل و آسان به نــــظـر می آید آسان نبوده است. واقعیت این است که شواهد زمان جنگ نشان می دهد ؛ وحشتناک ترین مناطق جنگی شامل بخش هایی از آن می شده اند که جهادگران مشغول تدارک مقدمات حمله و یا تثبیت موقعیت بدست آمده ای بودند. حضور در این صحنه ها، پاکباختگی ویژه ای می خواست که در اهل دنیا وجود ندارد. باید بویی از غیب به مشامت رسیده باشد، باید سری از اسرار خلقت برایت آشکار شده باشد، باید به لذت های عمیق معنوی واقف باشی تا دل حضور بیابی. حضور در صحنه هایی که هر کسی را بدان راه نیست. باید پا بر فرق دنیا گذاشته باشی که قدت به کبریا برسد. باید حداقل نمازت بوی خدا بدهد، باید عالم را محضر او بدانی و خود نیز در این محضر، مودبانه حاضر باشی تا جواز حضور در چنین جبهه هایی را بیا بی. حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ متی ما تلق من تهــــوی دع الدنیـــــا و اهملهــــا «حافظ» باید دلت مهیای حضور باشد. باید بیگانه را از این درگاه برانی تا لایق حضور در محضر کبریایی دوست باشی وگرنه انتظار خوخواهانه ای است، چشم عنایت از او داشتن. حافظا در دل تنگت چو فرود آمـــد یــار خانه از غیر نپرداخته ای ! یعنی چه؟ مهندس پورشريفي خانه دلش را از غیرپاک کرده بود. منظور از غیر چیست؟ پاسخ به این سوال، تا زمانیکه نسبت به آن دیدی کلی داریم چندان مشکل نیست. غیر، یعنی هر آنچه که « او» نیست. روشنتر آنکه هر چه که با او همسو نیست. جان و دل به دنیا بستن، تعلقات مادی پیدا کردن، دل بستن به غیر است ؛ اما گاهی اگر عارف سالک، دقت نکند، روزی متوجه می شود که به دام مجاهده فی سبیل الله افتاده است، بی آنکه مجاهد بود هباشد. اگر هوشیار نباشد خواهد دید که در چنبره شهادت گرفتار آمده است بی آنکه در دفتر کرام الکاتبین در صف شهدا باشد. دل بستن به هر چه جز او – حتی مجاهده حتی شهادت – دل بستن به غیر است. و البته هزار نکته باریکتر از مو اینجاست که برای این مداد کند و این دل درمانده، نوشتنش و گفتنش میسر نیست. ولی بیان این ماجرا – که خالی از تصرف و تفضیل نیست – گوشه ای از این هزار نکته را برملا می کند. اگر به سراغ « مهندس ارتقایی» - که روزگاری مسئول مهندسی قرارگاه حمزه (ع) بود – بروی و از او درباره مهندس بپرسی، او را چنین خواهی یافت: اول چنان آهی از دل کشید که حداقل دل ترا می سوازند و بعد درباره این حرفها – شهادت طلبی و انجام تکلیف – خواهد گفت: - « یادش بخیر، در عملیاتها تکیه کلامش این بود که بچه ها کار زیاد است و اساس این کار هم بر کار مهندسی است و بعد با تبسم و مزاح می گفت متوجه باشید که در این شرایط، هیچ کس حق مجروح شدن یا شهید شدن را ندارد ! باید با تمام قوا تا پایان عملیات کارها را به نحو احسن انجام دهید و یاد می داد که چگونه باید در انجام تکلیف، خلوص داشت. سر همین موضوع یک بار هم مچ مرا گرفت. سر نماز دعا کردم: « اللهم ارزقنا شهاده فی سبیلک» خوب این آروزی هر جهادگری بود که در راه خدا به شهادت برسد ؛ ولی آن روز پس از نماز، مهندس مچ دست مرا محکم گرفت و پرسید: فکر می کنی وقتی این همه کار کوچک و بزرگ در اینجا ریخته، دعای تو چه معنایی می تواند داشته باشد؟ شهادت عالی است ؛ اما نه برای ما که غرق در مسئولیت هستیم. اینجا دیگر شهادت خودخواهی است !» برای کسی که او را نمی شــنــــاســد، ممکن است از این حرفها، اینطور تعبیر کند که او از مرگ می ترسید و از شهادت می گریخت. سخن از ترس مرگ نبود. طرح این مساله برای مهندس به مثابه پرسش ریاضیدان از جدول ضرب است. دیوار بلند و محکم مرگی که ما پیش رو می بینیم، هیچ گاه ذهن عقاب بلند پرواز و مصممی چون مهندس را مشغول خود نمی کرد. سخن از انجام تکلیف است نه رسیدن به جوار رحمت دوست و بهشت برین ؛ گرچه انجام آن منافاتی با رسیدن به این ندارد. عارفی مثل او اهل معامله نیست. اهل داد و ستد نیست. چرا که او خوب می داند که چیزی برای دادن ندارد تا در مقابلش چیزی بستاند. این است که در نظر او – در این اوقات – شهادت طلبی، نوعی خودخواهی اخروی است. « روحیه شهادت طلبی مهندس بسیار بیشتر از دیگر برادران بود. رفتار او چنین نشان می داد. در اکثر عملیاتها، او را فقط می توانستی در خط مقدم جبهه پیدا کنی. به همین دلیل همیشه در معرض خطر بود، روزی گفتم شهادت طلبی نکن مواظب خودت باش ! با مزاح و شوخ طبعی همیشگی خود گفت: جثه من کوچک است و سطح ترکش گیر آن کم. شما مواظب خودتان باشید، به من آسیبی نخواهد رسید.» وجود پر برکت او، ظاهری آرام، ساده و بی آلایش داشت. مثل یک دریا، آرام، ساده، یک رنگ و بی آلایش. این ظاهرش بود. ولی باطنش... ! از هیچ کس نمی توان انتظار داشت که بتواند عمق دریا را از روی ظاهر آرامش تعیین کند.» |
|
وب سايت شهيد مهندس حاج بهروز پورشريفي |