همیشه خدمتگزار

برخی از مردم سعی می کنند اثری از خود به جای بگذارند. این اثر ممکن است کاشتن درختی باشد، یا کندن نهری و یا کار بزرگتری. کوچکی و بزرگی کار چندان مهم نیست، اینجا نفس عمل مهم است و دلی که آماده خدمت کردن است.

حاج بهروز هم از این مردم بود. برای هر محیطی، طرحی متناسب با آن محیط در چنته داشت. این فقط مربوط به دوران جنگ نبود ؛ حتی قبل از انقلاب و بعد در دوران شهرداریش در جلفا و بعد هم در جنگ. مشکل بتوان عملیاتی را بدست آورد که از حاج بهروز و طرحهایش در آن اثری نباشد ؛ ولی مجبوریم که با گزینشی – نمی دانم  برچه مبنایی است ! – به برخی از این فعالیت ها اشاره کنیم.

قبل از عملیات والفجر هشت – که یکی از پیچیده ترین و موفقیت آمیزترین عملیات نظامی رزمندگان اسلام بود – به اتفاق « حاج ناصر ابراهیمی» و یکی دیگر از مهندسان به کنار اروند رفته بود تا با شناسایی و اندازه گیری عناصر و شاخص های مورد نیاز، شرایط اجرای طرحی را فراهم کنند ؛ ولی قبل از اینکه بتوانند کاری کنند، مورد شناسایی نیروهای دشمن قرار گرفتند و بلافاصله شلیک آتشبارهای عراقی آغاز شد. ترکش و گـــلــــوله بی حساب از هر طرف که به نظر می رسید عبور می کرد و در مسیر خود به هر چه می خورد تخریبش می کرد. در این حال حاج بهروز مشغول شناسایی و اندازه گیری عناصر دلخواهش شد.

ناصر ابراهیمی گفت: « حاجی ! بهتر است برگردیم. ما را شناسایی کرده اند

- حالا که به محل اصلی رسیده ایم برگردیم؟ بگذار کار را تمام کنیم.

- حاجی ! درست نیست. منطقه را حساس کنیم.

گلوله های داغ از کنارشان می گذشت و حاج بهروز حتی صدای صفیرشان را نمی شنید ؛ چرا که او مشغول کار بود و تا کارش تمام نشد، منطقه را ترک نکرد.

منطقه عملیاتی والفجر 8 در دو محور شمالی یعنی شلمچه و اروند رود، نیاز به تغییراتی داشت تا مهیای عبور رزمندگان اسلام شود. انجام هر عملیاتی نیازمند فضا سازی مناسب عملیات است. این فضا سازی در بسیاری از عملیات ها به عهده جهادگران بود. از بین بردن موانع طبیعی در منطقه عملیاتی و مهیا کردن جغرافیای محیط برای عملیا والفجر 8 با توجه به وجود رود خروشانی چون اروند که راه به دریا داشت و از جزر و مد دریا بهره می برد و نخلستانهای عمیقی که در حاشیه این رود تا کیلومترها کشیده شده بود و هیچ جاده ای از میان آن نمی گذشت، کار آسانی نبود. به ویژه وقتی که دشمن تا دندان مسلح نیز با استفاده از پیشرفته ترین تجهیزات شناسایی و خدمات ماهواره ای که شرق و غرب در اختیارش قرار می دادند، از شمالی ترین نواحی جبهه « اشنویه» گرفته تا جنوبی ترین آن « فاو» را کنترل می کرد رزمندگان جهادگر با هوشیاری کامل، شناساییهای لازم را انجام دادند جهاد پشتیبانی مدتها پیش از عملیات والفجر 8 با ابتکار و خلاقیت و دقت فوق العاده ای از نظر مهندسی رزمی منطقه را مهیای عملیات کرد.

اغلب این فعالیت ها از شناسایی گرفته تا طراحی و اجرا در تاریکی شب انجام می شد. زیرا با توجه به تسلط دشمن به منطقه، در صورت کار روزانه، نیروهای دشمن متوجه فعالیت گسترده رزمندگان اسلام می شد.

گرچه به لطف خدا، دیده بانهای دشمن کور از دیدن عملیات شبانه نیروهای مهندسی – رزمی بودند ؛ ولی این نیروها با چراغ روشن دلهای مومنشان تیرگیها رادر نور دیدند و با احداث صدها کیلومتر خاکریز، جاده و پل در دل نخلستانها و نهرها بر طبیعت وحشی ( رودهای اروند و بهمن شیر و نخلستانهای تاریک حاشیه آن ) فایق آمدند.

برای حاج بهروز حضور در این شبهای سخت، مثل نماز واجب شده بود، به هر جــــا سرکـــشــــی می کرد، هر جا که مشکلی رخ می داد، یکی از کسانی که حضور می یافت و گره گشایی می کرد ؛ مهندس پورشريفي بود. در طول عملیات جهادگران به عنوان واحدهای مهندسی – رزمی لشگرهای عمل کننده و پیشاپیش آنها، برای زدن خاکریز و عبور از رودخانه ای خروشان و پر تلاطم – که عرضی بین 500 تا 1200 متر دارد – آماده شدند. جزر و مد اروند و موجهای سرکش و طغیانگرش در مقابل عزم و اراده آهنین آنها سر فرود آوردند و جهادگران با روشهایی که بی شک از حمایت الهی برخوردار بود، بطور معجزه آسایی دستگاههای خود را به انسوی اروند انتقال دادند و علاوه بر دستگاههای خودی از دستگاههای غنیمت گرفته شده دشمن هم استفاده شایانی بردند. خاکریزها احداث شد، جاده ها و پل ها ساخته شد. حجم فعالیت های مهندسی – رزمی در این شبها آنقدر زیاد است که امروزه کارشناسان با حیرت و تعجب به آن می نگرند و با خود می گویند که چطور چنین چیز ممکن است؟

ولی وقتی خدا بخواهد حتی خطاهایی که در عمل بوجود می آیند، زمان مناسب خود، مـــفـــیــد واقع می شوند. به این خاطره – که در اصل اتفاق افتادنش تردیدی نیست – شنیدنی است.

شب اول عملیات، واحدهای مهندسی نسبت به محل انجام فعالیت خود توجیه شدند. مهندس پورشریفی سفارشهای لازم را داد و آنها را متوجه اهمیت اجرای کار در زمان تعیین شده نمود. چرا که در صورت کمترین اتلاف وقت ممکن بود رزمندگانی که از راه می رسند، بدون سنگر و خاکریز گرفتار حمله دشمن شوند.

هر کدام از واحدها به سمت محل کار خود گسیل شدند. یکی از این واحدها مسئول احداث خاکریزی در مختصات از پیش تعیین شده بود بطوری که قرار بود نیروهای عمل کننده یکسره به سمت محل احداث خاکریز بروند.

خبر احداث خاکریز گزارش شد. به نیروهای عمل کننده دستور پیشروی دادند ؛ ولی نیروها خاکریز احداث شده را در محل معین خود نیافتند. با پیگیری موضوع معلوم شد که به علت تاریکی بیش از حد هوا و آتش پردامنه دشمن در منطقه، خاکریز در محل مختصات تعیین شده احداث نشده است. نیروها عصبانی از بی دقتی که رخ داده بود، در زیر آتش دشمن تا صبح دنبال خاکریز گشتند و بالاخره صبح پس از یافتن، در پشت آن مستقر شدند. در آن لحظات که اکثر فرماندگان از انحراف ایجاد شده در عملیات نگران بودند و هر یک به نوعی از آن انتقاد می کردند، هیچ کس باور نمی کرد کسی که موجب تغییر جای خاکریز شده است، موجودی زمینی باشد. همه فکر می کردند که جهادگران در احداث خاکریز خطایی کرده اند ؛ ولی ساعتی بعد وقتی که پاتک دشمن از سمت همان خاکریز – که اشتباها در آن منطقه احداث شده بود – آغاز شد، نیروهایی که خشمگین از دور ماندنشان از عملیات بودند، ناگهان دیدند که در وسط هنگامه جنگ و معرکه نبرد قرار دارند.

بدین ترتیب آنچه که به نظر اشتباه می آمد، به لطف الهی بسیار ضروری و مفید گردید. رزمندگان اسلام به کمک همان خاکریز توانستند پاتک سنگین دشمن را دفع کنند.

در همین عملیات وقتی که دشمن تمام خطوط ارتباطی عقبه را شناسایی کرد، مورد حمله قرار داد. در جلسه ای که مهندسان جنگ تشکیل دادند، راههای مختلقی مورد بررسی قرار گرفت. یکی صحبت از سد خاکی می کرد، دیگری از پل می گفت و... هر کس نظری می داد و از زاویه ای طرح های ارائه شده را بررسی می کرد. حاج بهروز، سرش را پایین انداخته بود و با قلمش بازی می کرد. شاید هم گاهی چیزی می نوشت. حالا دیگر همه می دانستند که این عادت اوست که در جلسات سکوت اختیار کند. آنقدر ساکت ماند تا همه کسانی که اعتقاد داشتند امکان احداث سد خاکی وجود ندارد، سخنان و دلایلش را مطرح کردند.

تا این لحظه نتیجه جلسه این بود که فعلا امکان کار وجود ندارد ؛ ولی شرایط بحرانی و ضرورت پیشرفت و موفقیت عملیات را با این نتایج نمی توان تعیین کرد. این نکته را حاج بهروز به خوبی دریافته بود ؛ اما از طرفی هم دلایل قابل قبول کارشناسان را هم نمی توانست ندیده بگیرد. اکنون دیگر همه چشمها به سوی او بود. ناصر ابراهیمی و « کیانی» می دیدند که حاج بهروز فارغ از های و هوی جلسه، در خلسه ای عمیق فرو رفته است. قلمش روی ورق کاغذ می لغزد ؛ ولی این لغزش اصلا شبیه قلم زدن و نوشتن نیست.

حاج بهروز حیرت زده از خود در مکاشفه ای که صورت می گرفت غرق شده بود و انگار دستی فرا دست او، برایش طراحی و محاسبه می کرد.

این اتفاق اولین بار نبود که رخ می داد. بارها شده بود که کارشناسان منتظر یک واژه آری یا خیر حاج بهروز به او خیره شده بودند. آقای « جعفری» می گفت که وقتی قرار شد جاده ای در هور زده شود یکی از مهندسها از خاک هور نمونه برداری می کرد تا پس از آزمایش، جواب مناسب را به فرمانده عملیات بدهد ؛ ولی فرمانده عملیات گفت: « من از اینها سر در نمی آورم. اگر آقای پورشریفی تایید کرد، قبول دارم، او باید بله یا خیر بگوید».

هیچ وقت پاسخ فراموش نشدنی حاجی در جلسه آن روز فراموش نخواهد شد.در حالی که همه چشمها به او دوخته شده و دلها از انجام طرح مردد بود، ناگهان حاجی از جا برخاست قلم و کاغذش را در جیب گذاشت و با صدای آمرانه ای گفت:

ما باید مساله عبور نیروها را حل کنیم. خود این دلیل امکان ساخت سد خاکی است. ما سد خاکی را می سازیم. آن هم فقط در مدت 36 ساعت.

این سخنان مثل اکسیری، مس تردید و شک افراد را به طلای یقین تبدیل نمود.

گروه معروف حاج عبدالله دست به کار شدند و به کمک برادران جهادگر دامغان و نجف آباد، در زمان تعیین شده سد خاکی را در نزدیکترین جا به دشمن – حوالی « ایستگاه 12 آبادان» احداث کردند. حاج بهروز لبخندی کبریایی به ناصر ابراهیمی زد و گفت: « حاج ناصر تحویل بگیر !»

وب سايت شهيد مهندس حاج بهروز پورشريفي


View My Stats