



|
داوطلب آزمایش |
|
زمستان سال 66، فصل عملیات بیت المقدس 2 و 3 بود. در عملیات بیت المقدس 2(26/10/66 )، رزمندگان اسلام در یک تهاجم برون مرزی، بیش از یک صد و ده کیلومتر مربع از منطقه ماووت عراق را آزاد کردند. در بیت المقدس 3 نیز رزمندگان اسلام به مواضعی از دشمن در 20 کیلومتری شهر سلیمانیه خودی، مواضع خود را در اطراف شهر سلیمانیه تثبیت کردند. در همه این طرحها حاج بهروز، از دور یا نزدیک، دستی بر آتش داشت. هیچ طرح قابل توجهی بدون مشاوره با او عملی نمی شد و هر جا که کار گره می خورد، انگشتان کارآزموده او گره کار را می گشود. هرگاه لازم می شد با حمایت و هدایت فنی او مشکل مرتفع و دل جهادگران به اجرای طرح و تامین اهداف خواسته شده امیدوار می شد. وقتی که تردد وسایل نقلیه و نیروها روی جاده گردش به علت آتش سنگین دشمن مختل شد، راهی جز احداث جاده دیگری برای تسلط به منطقه ماووت عراق باقی نماند، بنابراین دستور ساخت جاده- فاطمه زهرا سلام الله علیها – داده شده و واحد پشتیبانی مهندس جهاد سازندگی دامغان مسئولیت کار را به عهده گرفت. مدتی از اجرای طرح می گذشت که عده ای جهادگر به همراه آقای « محمدعلی رشیدی» مسئول واحد به مقر فرماندهی عملیات مهندسی مراجعه کردند. فرمانده عملیات مهندسی رزمي جهاد سازندگی در حال مطالعه موضوعی بود که جهادگران وارد، شدند. با آنها مصافحه و معانقه کرد و از میزان پیشرفت کار پرسید. لهجه شیرین این جوان آذری زبان، موجب دلگرمی و رفع خستگی جهادگران شد. آقای رشیدی گزارش داد: « تعدادی از دستگاهها در ابتدای جاده به باتلاق نشسته اند و برای خارج ساختن آنها هنوز کمکی به ما نشده است و ضمنا به علت کمبود امکانات، سرعت کار را احداث جاده هم کم شده است...» آقای پورشريفي با همان لهجه شیرین، برای خارج کردن دستگاهها از باتلاق و ادامه کار جاده رهنمودهایی ارایه کرد و در نهایت گفت: « احداث این جاده یک ضرورت غیر قابل اغماض است و به ویژه چون جاده گردش عملا قابل استفاده نیست، ساخت آن واجب است و حتما باید تا میلاد حضرت زهرا (س) به مرحله بهره برداری برسد.» در این ماجرا حمایت معنوی حاج بهروز خیلی بیشتر از هدایت فنی کار بود ؛ ولی دیدار جهادگران با او به آنها قدرت و اعتماد به نفس می داد. جاده حضرت فاطمه زهرا روز میلاد بانوی دلها، صدیقه کبری آماده استفاده کامل رزمندگان گردید. شاید یکی از علت های توانایی فنی و عملی حاج بهروز در نحوه محاسبه نیروهای عمل کننده و قرار دادن آنها در یک تشکیلات بود. یکی از برادران جهادگر می گوید: « یک بار قرعه فال به نام من زده شد و از سوی مهندس حاج بهروز پورشريفي، مسئول اجرا طرحی شدم. طرح آماده بود و من می بایست نیروهای متخصص و عمل کننده را یافته و آنها را در قالب یک گروه قرار می دادم. چند روزی را به دنبال نیروی متخصص می گشتم. ولی به تعداد لازم دسترسی نیافتم و وقتی که حاج بهروز از میزان پیشرفت طرح پرسید، گفتم که هنوز نتوانسته ام متخصص طرح را پیدا کنم. او هیچ پرخاشی به من نکرد، دانستم که دلش گرفت. این جمله کوتاه را گفت: « برو خودت آدم بساز». تا خواستم چیزی بگویم، دوباره تکرار کرد: « برو خودت آدم بساز!» اولش دلخور شدم. با خودم گفتم که آخر من چطور نیروی متخص طرح را بسازم؟ وقتی که تحت اجبار کار، طرح را عملی کردم در پایان متوجه ظرافت سخن حاج بهروز شدم. اصلا دیدم که اغلب جهادگرانی که در جنگ دست دارند، در هیچ جا کلاس جنگ ندیده اند. بسیاری از طرح ها که برای اولین بار در جهان اجرا می شد به دست همین افراد به بهره برداری رسید. این طرح ها، نیروی آموزش دیده و متخصص آن چنانی نداشت. حاج بهروز را جنگ پرورش داده بود و ما را هم حاج بهروز و لازم بود که هر کدام از ما هم گروه دیگری را آموزش دهد. وقتی قرار می شد طرحی آماده و اجرا شود او ابتدا همه پل های دور بَرَش را – که امکان داشت بهانه ای برای گریز از کار شوند – می شکست. پس فقط یک راه می ماند و آن هم آماده شدن طرح و اجرای آن بود. به سرعت عناصر لازم را شناسایی و با ریزبینی همه جزییات را محاسبه می کرد. همیشه بخشهایی از طرح و اجرا نقطه کور کار به حساب می آیند ؛ در صورت روشن نشدن این نقاط و عدم توانایی در محاسبه، آنها را به خدای سریع الحساب نادیــــدنی واگــذار می کرد و تردیدی به خود راه نمی داد. حتی گاهی غیبت نیروی متخصص را هم نادیده می گرفت ؛ زیرا ایمان داشت: تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافـریست راهرو گر صد هنر دارد توکـــل بـــایدش ( حافظ ) باغ فضل تو اگر ( بهروز ) دارد صد درخت از توکل شاخه ای باید که دستـــاویز کرد ( اختری ) حاج بهروز یک مهندس سازنده بود او هر گاه ضروری می دید، داوطلب آزمایش طرح اجرا شده نیز می گردید. « مهندس صدیقی» مسئول قرارگاه مهندسی حمزه (ع) می گوید: « بهار 67 بود. طبیعت خفته هنر در رخوت زمستانی غوطه می خورد. نسیم – که سحرخیزترین شهروند بهاریست – از دامنه ارتفاعات از اطراف سلیمانیه می گذشت و خود را تا ساحل رودخانه بزرگ قلعه چولان می رساند. گروهی از مهندسان جهادگر و مسئولان ستاد قرارگاههای مهندسی جهادسازندگی روی صخره ها ایستاده بودند و منطقه را شناسایی می کردند. حاج بهروز گفت: « این قسمت از رودخانه هم مناسب نصب « راپل» است. راپل نوعی ارتباط هوایی « پل» به وسیله کابل است. ولی حتما باید برای ساختن یک جاده هم فکری بکنیم.» یکی از مهندسان گفت: « باور کنید که حاجی این جاده را بیشتر از اینکه برای حرکت نیروها بخواهد، برای مردم محروم اطراف سلیمانیه می خواهد.» حاجی گفت: « چه اشکالی دارد. جنگ که دایمی نیست ! این مردم هم مسلمان هستند و هم نیازمند.» آن روز تا شامگاه، منطقه عملیاتی بیت المقدس 3 را شناسایی کردند و هنگام بازگشت وقتی که همه از فعالیت روزانه خسته شده بودند، حاج بهروز پیشنهاد کرد که بازدیدی از راپل ( ارتباط هوایی روی رودخانه به وسیله کابل ) تازه ساخته شده داشته باشند. هنگام بازدید وقتی که مسئول احداث راپل از اجرای کامل نکات ایمنی سخن می گفت، حاج بهروز حرفش را قطع کرد و گفت: « اثبات اینکه همه نکات ایمنی رعایت شده فقط از یک راه ممکن است.» مسئول راپل هنوز متوجچه منظور حاج بهروز نشده بود که ناگهان دید حاجی برای آزمایش پل آماده شده است. - حاج آقا اجازه دهید خودم امتحان کنم یکی از همراهان حاجی با او همراهی کرد: - جایی که همه داوطلب شهادتند، این تعارفها جایی ندارد. ولی مسئول پل هم عازم آن سوی رودخانه شد. در میانه راه بودند که ناگهان متوجه شدند عمل نگهدارنده راپل کار نمی کند. هر لحظه به سرعت راپل افزوده می شد. حال دیگر هیچ کاری از دست کسی بر نمی آمد. راپل با سرعت به سمت صخره ها پیش می رفت و رودخانه قلعه چولان، بی خبر از میهمانانی که هر آن احتمال سقوطشان در میان امواج می رفت در سراشیبی تپه ها جاری بود. بالاخره این مسافرت نفسگیر تمام شد و راپل به شدت با صخره های آن سوی رودخانه برخورد نمود. آن روز، حاج بهروز – با اینکه از ناحیه دست مجروح شد – نه تنها ناراحتی نکرد که با ظاهری متبسم پیشنهادات فنی خود را جهت اصلاح شیب کابل و کارگذاری قرقره های راپل ارایه داد.» |
|
وب سايت شهيد مهندس حاج بهروز پورشريفي |