



|
خاطره ها — پاي صحبت آشنايان |
|
توجه: سمت ها و پست هاي اشاره شده براي افراد به زمان جمع آوري خاطرات (1374) و قبل از آن مربوط است. آقای بنی نصرت ( پدر خانم حاج بهروز پورشریفی ) - دلم گرفته بود. خواب دیدم سرقبر ایستاده ام. سیدی هم کنار قبر ایستاده است. پرسیدم: این قبر کیست؟ گفت: قبر حاج بهروز ! با ناباوری به درون قبر نگریستم. یک پارچه نور بود ومثل کانالی انتها نداشت. گفتم: این قبر که خالی است؟ سید گفت: او از اینجا گذشت. آخر راه کربلاست. پرسیدم: اینجا را چه کسی ساخت؟ چرا گذاشتید برود؟ سید جواب داد: خودش ساخت و کسی هم نتوانست جلوی او را بگیرد. از خواب بیدار شدم. یاد پل ها، راهها و کارهایش که در جنگ به عشق کربلا انجام داده بود افتادم. سردار سرلشکر محسن رضایی ( فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ) - ایشان برادر بسیار مخلصی بود. در اوج سختی ها، در جلسات زیادی که با ایشان داشتم، صحبتها را گوشم کرد، بعد بسیار خونسرد دو سه جمله با آن صدای مظلومانه و پر محبتش بیان می کرد، همین دو سه جمله خودش راهگشا برای ما بود. مهدی ورشابی ( فرمانده پشتیبانی و مهندسی جهاد سازندگی ) - در یکی از جلسات یکی از فرماندهان سپاه به من میگفت: شما چطوره که هر ماموریت سخت و دشواری را جهت انجام کار سریعا می پذیرید و نه نمی گوید؟! خدا را گواه می گیرم که اگر ماموریت سختی را بر عهده می گفتیم به خاطرابن بود که در ته دل، حاج بهروز قوت قلبمان بود و این بهروز بود که همیشه در جای جای جنگ خود را، پای کار می رساند وحل مشکل می کرد، خلاصه کلام اینکه اگر بخواهیم مهندسی جهاد را تببین کنیم بدون وجود او این مهندسی معنی نخواهد داشت. مهندس داوود دانش جعفری ( مسئول سابق ستاد مرکزی – پشتیبانی و مهندسی جهادسازندگی ) - یکی از ویژگیهای مهندس پورشريفي علم سرشار و دید اجرای سطح بالای بود که او داشت، هیچ وقت در جزییات علمی غرق نمی شد ؛ بلکه از نظر دید کلان به مسائل مهندس نگرش برجسته ای داشت و در همین راستا بسیاری از مشکلات جبهه ها حل می شد. یدالله شمایلی ( فرمانده مهندسی جنگ جهادسازندگی قرارگاه کربلا ) - برای رفع مشکل عبور در یکی از طولانی ترین نهرها بحثی را با حاجی شروع کردم. ایشان پس از مطالعه نقشه، پیشنهاد کرد به منطقه مورد نظر برویم. در آنجا تصمیم گفتیم که با تعویض نهر موجود و ادامه آن نهر به یک کانال نسبتا عمیق و عریض و اتصال آن به بهمن شیر مشکل عبور شناورهای سنگین و سبک را برای رزمندگان حل کنیم که چنین هم شد و آن کانال را بین النهرین نامگذاری کردند که بعدا به نام کانال حضرت ابوالفضل (ع) شهرت یافت. محمد علی نبی زاده ( فرمانده مهندسی جنگ جهادسازندگی قرارگاه نجف ) -... هرگونه نوآوری و ابتکار مهندسی جهاد را همه از او می دانستند. بچه ها در هر منطقه با دیدن پورشریفی خوشحال می شدند. چرا که او را حلال مشکلات خود می دانستند. هر گونه نظریه و پیشنهاد و طرح آن عزیز را با دقت تمام عملی می کردند، زیرا با کمال اطمینان آن را راه گـــشــــا می دانستند. در سخت ترین شرایط جنگ و بدون کوچکترین نگرانی و اضطراب با قلبی مطمئن و بشاش جوابگوی خواستها و نیازهای عملیاتها می شد و همواره خندان و با نشاط بود و امیدوار. مهندس عظیمی ( مسئول ستاد قرارگاه مهندسی جنگ جهاد سازندگی قرارگاه کربلا ) - مشورت با حاجی بهروز مثل مشورت با 20 نفر بود. آیین نامه میدان انقلاب پورشريفي را دوستان به یاد دارند ؛ هر وقت مشکل پیش می آمد و لازم بود گره از کار گشوده شود و هیچ کدام از ایتاندارهای جهانی جواب نمی داد از ایین نامه میدان انقلاب حاجبهروز استاده می کردیم و مشکل را بر طرف می نمودیم. هر کس او را می شناخت به این موضوع معترف بود که مدرک دانشگاهی در مقابل ابعاد و سیع تجربه، اخلاص و اخلاق او محو و کمرنگ بود. حسین قريب ( فرمانده مهندس جنگ جهاد سازندگی قرارگاه رمضان ) - مهندس پورشريفي را این جانب سمبل توکل و ابتکار می دانم، ایشان با تربیت اسلامی که داشت، بر اساس احساس مسئولیت وارد میدان نبرد با متجاوزین به میهن اسلامی می شد. او با توکل در جنگ حضور یافت و ا توکل ادامه داد و با توکل به خدا پایان برد. محمود حجتی ( فرمانده عملیات مهندس جنگ جهاد سازندگی قرارگاه کربلا ) - بعض مواقع حاجی افتخار می داد که در منزل خدمتشان باشم، مرامی که ایشان داشتند این بود که خیلی سریع با بچه ها دوست می شدند و حتی با انها بازی میکردند. لذا طوری شدذه بود که هر وقت حاجی به منزل ما تشریف می اوردند بچه ها یک کتاب بر می داشتند و می رفتن پیش او که کتاب را برای ما بخوان و او هم با حوصله تمام کتاب « داستان» را برای آنان با لهجه شـــیـــرین خـــودش می خواند. این عمل او باعث شده بود بچه ها علاقه زیــادی به آن عزیز داشته باشند و هر زمان که می فهمیدند حاج بهروز می خواهد بیاید خیلی خوشحال می شدند. سید حمید کلانتری ( معاونت نیروی انسانی ستاد مرکزی – پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد ) - آنچه موجب گشت او به عنوان یک شخصیت متخصص و محوری در طرحهای مهندسی جبهه که اساسی ترین نقش را در پیروزی عملیات ها ایفاء می نمود، کار ساز باشد به کارگیری توان و دانش فنی در بستر اخلاص، تعهد و توکل بود. مهندس عبدالعلی زاده ( استاندار آذربایجان شرقی ) - این عزیز یک شیعه واقعی حضرت امیر بود. هر لحظه، هر زمان و در هر مکان رفتار و کرداری که این بزرگوار انتخاب می کرد. انسان را بیاد مولایش حضرت علی (ع) می انداخت. گذشت و سعه صدری که در این بزرگوار وجود داشت باعث شده بود که در 22 سال آشنایی، این عزیز را هیچ گاه عصبانی نبینیم. همیشه در کارهای سخت داوطلب و نفر اول بود. در همین حال سعی می کرد شناخته نشود و گمنام بماند و در طول این مدت از حاجی بهروز دروغ نشنیدم و یک دفعه ندیدیم که این شخص از روی حسادت حرفی بزند. همین باعث می شد که این شخص در هر زمانی که می آمد و هر حرفی را به دوستان می زد برای دوستان نوش بود و قابل قبول. مهندس صباغ زاده ( مدیر عامل شرکت پناه ساز ) - در مورد مسائل و مشکلاتی که در شرکت پیش می آمد، همیشه آماده بود که درجهت حل مشکل هر اقدامی لازم و مناسب را انجام دهد و همیشه در بحرانها یار و یاور خوبی برای مجموعه شرکت بود و مهم برای ایشان موظف و غیر موظف بودن در هیات مدیره نبود ؛ بلکه هر مورد کاری که پیش می آمد پیشقدم می شد و همپای افراد موظف نسبت به حل و پیگیری مسائل اقدام می نمود. مهندس صمد زاده ( مسئول ستاد مهندسی جنگ جهاد قرارگاه نجف ) - برادر یاری یکی از بچه های مهندسی لشکر 31 عاشورا تعریف می کردند قبل از احداث جاده سید الشهداء فرمانده بزرگوار لشکر شهید مهدی اکری بچه های مهندسی لشکر را جمع کرد وگفت: شما همگی با اقای پورشريفي کار می کنید.حاج آقا پورشريفي از عنوان فرماندهی طفره رفتند ؛ ولی هر چه تلاش کردند موفق نشدند که شهید باکری را قانع کنند. سپس ایشان گفتند: آخه آقا مهدی به قیافه من رماندهی می آید، آقا مهدی به من می آد که پادویی کنم، شما فرماندهی را به یکی از برادران بدهید، من با ایشان کار می کنم و بالاخره شهید باکری گفتند: که من از شما می خواهم فرماندهی عملیات مهندس را بپذیرید. کلهر ( فرماده مهندسی جنگ جهاد استان تهران ) - اوایل تابستان سال 62 بود در محور میمک پل بزرگیبر روی رودخانه گذار خوش احداث گردد، در همان جا ایشان به اتفاق مهندس رحمانی کار می کردند و چون نخستین آشنایی این جانب با ایشان بود نتوانستم وی را بشناسم و آن بزرگوار آنقدر مخلصانه با چهره ای غبار گرفته دوشادوش برادران دیگر در حال بتن ریزی و تخلیه آبهای روان پل بود که ما در ابتدا تصور کردیم ایشان یک کارگر ساده بیش نیستند و اصلا به نظر می آمد که ایشان آن لحظه از طرف قرارگاه مهندسی ناظر بر پروژه باشند. مهندس یاجم ( عضو هیئت مدیره شرکت سازه پردازی ) - ایشان در چندین سال تصدی فرماندهی عملیات مهندسی ستاد و بعد از آن تا قبل از عروجشان یک پیکان مدل 62 در اختیار داشتند که معمولا در غیر زمان استفاده ایشان دست همکارانش بود و در این مدت هیچ وسیله دیگری که در شان ایشان باشد در اختیار نداشت. در زمان تصدی مدیریت عاملی شرکت سازه پردازی هم من شنیدم که ایشان گفته اند از ماشینهای سازه پردازی استفاده نخواهند کرد. این مطلب برای ما درس بزرگی بود. سردار سرتیپ پاسدار برادر رئوفی ( فرمانده ارشد سپاه پاسداران استان آذربایجان شرقی ) - نقش حیاتی طراحی پل خیبر، در عملیات خیبر، عملیات والفجر 8 و فتح فاو و دیگر صحنه های مهندسی رزمی دفاع مقدس هیچ وقت از اذهان قهرمان مخصوصا رزمندگان و جهادگران عزیز فراموش نخواهد شد. مهندس صدیقی ( فرمانده مهندسی جنگ جهادسازندگی قرارگاه حمزه ) - سال 66 در عملیات بیت المقدس 3 جهت شناسایی مسیر عازم منطقه بودیم، مهندس حاج بهروز پورشريفي به عنوان مسؤول عملیات مهندسی جهاد همراه گروه بود، علی رغم خستگی راه، در هنگام بازگشت حاج بهروز پیشنهاد کردند هنگام عبور از رودخانه بزرگ قلعه چولان عراق، باز دیدی از پل ( ارتباط هوایی روی رودخانه توسط کابل ) جدید الاحداث داشته باشیم، لذا خود ایشان داوطلب شده و به همراه دو نفر دیگر بطور آزمایشی سوار بر راپل شده، عازم آنسوی رودخانه شدند؛ ولی در اواسط راه متوجه شدیم سیستم نگهدارنده راپل کار نمی کند و در نتیجه راپل با سرعت بر صخره آنسوی رودخانه برخورد نمود ودستهای حاج بهروز دچار ضرب دیگری شدند، در مقابل درد حاصله با ظاهری متبسم پیشنهادات فنی خود را جهت اصلاح شیب کابل وکارگذاری قرقره های راپل ارائه دادند. نه تنها این بار بلکه در تمام کارها او پیش قراول بود. مهنس خداداد بیگی ( عضو هیات مدیره شرکت پناه ساز ) - او در حالی که یکرزمنده بود و بیشتر اوقاتش را در مناطق جنگی میگذراند با این حال وقتی که بهتهران می رسید افراد زیادی از روستاهای آذربایجان برای حل مشکلاتشان به او مراجعه می کردند و ایشان نیز حل مشکل می نمود. هیچ وقت از مراجعت ایشان از مـــناطق جنگی مطلع نمی گشتم مگر با مراجعه این افراد. مهندس افشار زاده ( عضو هیات مدیره گروه فرایند ) - حاجی نخ تسبیح تمامی بچه های جنگبود. من یکی قادر به شناخت ریسمانی که از داخل تن حقیرم گذر کرده بود نیستم. مهندس ارتقایی ( مسؤول قرارگاه حمزه ) - یکی از تکیه کلامهای حاجی در عملیاتها این بود که به بچه ها می گفت: ببینید کار زیاد است و اساس عملیات هم بر روی کار مهندس است، هیچ کس حق مجروح شدن یا شهید شدن ندارد ! باید با تمام قوا تا پایان عملیات کارها را به نحو احسن انجام دهید. این سخنان حاجی که با تبسم و شوخی همراه بود، بیانگر نیمی از واقعیتها بود. هم اهمیت کار را نذکر می داد و هم نباید در حفظ خود سهل انگاری کنیم. در حالیکه روحیه شهادت طلبی حاجی بیشتر از دیگران بود و به همین دلیل در اکثر عملیاتها فقط در خط مقدم بود و وقتی می گفتیم حاجی مواظب خودت باش ! با مزاح می گفت: « جثه من کوچک است. سطح ترکش گیر آن کم است و من طوریم نمی شود.» در مجموع می توان وجود پربرکت حاجی را سهل و ممتنع تعریف کرد با عمقی زیاد و ظاهری ساده و بی آلایش ! مهندس محمد خلیلی ( عضوهیات مدیره گروه فرایند ) - پاییز سال 61 حاجی تازه از سفر حج آمده بود، در ستاد بازسازی مناطق جنگی نیز حضور فعالی داشت. علی رغم اینکه این گونه مناطق هنوز زیر آتش دشمن بود و هنوز خبرهایی از انفجارهای مین ها داشتیم در سفری که فقط ما دو نفر بودیم. او در جلوی من گام بر می داشت و با نبوغی که داشت کارهای زیر بنایی را که می توانست تحولی در منطقه بوجود بیاورد یادآوری می کرد که انجام این کارها جو منطقه را عوض خواهد کرد که همین طور نیز می شد. محسن سینایی - جاده حلبچه که از نظر اهمین جنگی بسیار مهم بود و نظارت آن را مهندس پورشریفی بر عهده داشت. در عرض دو ماه احراث گردید، یکی از ژنرالهای عراقی که پس از عملیات کربلای 10 اسیر شده بود می گفت: « احداث این راه در این مدت زمان خود صدام را هم متحیر کرده بود !» حاج ناصر ابراهیمی - مدتی قبل از عملیات والفجر8 به اتفاق مهندس پورشريفي و یکی دیگر از برادران مهندس کنار اروند رفته بودیم. در همین لحظه نیروهای دشمن ما را شناسایی کرده و با تمام توان زیر آتش گرفتند، هــــرچه اصرار کردیم که منطقه را حساس نکنیم حاج پورشريفي گفت: « چون به محل اصلی رسیده ایم بگذار اندازه گیری را انجام داده و کار را تمام کنیم.» دشمن نیز بخاطر اینکه ما آن نقطه را ترک نمی کردیم آنچه در توان داشت می کوبید. مهندس حافظی ( مدیر عامل شرکت سازه پردازی ) - یکی ار نعمتهایی که خداوند در این دنیا نصیب من کرد آشنایی و همنشینی با حاج بهروز بود، من به عنوان یک شاگرد هرچه دارم از اوست. او تاثیر بسزایی در شکل گیری شخصیت روحی – اجتماعی من داشت و من مدیون او هستم. نواب ( مسئول تبلیغات جبهه و جنگ جهاد سازندگی ) - حاجی عمدتا در جلسات که شرکت مي کرد همیشه ساکت می ماند تا دیگران بیان مطلب کنند. با اینکه شاید در خیلی از این جلسات او از نظر تخصص و اجرا ارجحیت بر دیگران داشت، ولی سکوت می کرد تا دیگران مطالب را بیان کنند: در نهایت او نظر خویش را بیان می کرد. در نتیجه تصمیم با نظرات او گرفته می شد. شخصی صاحب نظر، متواضع و بزرگ منشی بود. هیچ گاه مطالب جدی و شوخی وی خالی از خنده نبود. همیشه با لبهای خندان و با روحیه ای مضاعف بر دیگران با مشکلات برخورد می نمود. او یک انسان به تمام و کمال ساخته شده بود که انگار خداوند به او توفیق زندگی در دنیا را داده بود. انگار یک بار این مدت زندگی چهل ساله را تجربه کرده بود و فرصت ها را آنچنان غنیمت می شمرد که گویا لحظه ای از دستش به بطالت نمی گذشت. نصرت الله محمودزاده ( وقایع نگار جنگ ) - در دوران عملیات مواقعی بود که با ایشان از تهران به منطقه همسفر بودیم و او تاکید زیادی بر ثبت وقایع جنگ داشت. وقتی از او می پرسیدیم محور موضوع چه باشد ؛ ناخودآگاه دست روی گمنامی بسیجیان می گذاشت که من بعدا فهمیدم این گمنامی وضعیت خودش بود و من به دلیل اینکه ایشان با ایمان و اعتقاد صحبت می کرد مشکوک می شدم که چطور او وضعیت درونی یک بسیجی را با چنان باوری مطرح می کند، در این حالت متوجه می شدم که این مسائل مربوط به خودش است. من هم تا قبل از این آن را جایی مطرح نکردم و این مطلب رازی بود بین من و ایشان مثلا در یک مورد حاجی می گفت: « یک بار بسیجی برای رسیدن به خط مقدم بی تابی می کرد ولی همین که به خط مقدم رسید، منطقه در شرایطی بود که بسیجیها داشتند یک پاتک عراق را جواب می دادند و اون بسیجی وقتی آنجا رسید تمام امیال درونی او بهم ریخت و احساس کرد که او هیچی نیست در آن حال برای دورن خودش ساعتها در کنار خط شکنهای بسیجی ایستاد تا آرام گرفت.» یک از برادران عملیات مهندسی قرارگاه کربلا - حاجی روحیه ای سازنده داشت مثلا در مورد یک کاری ( عملیات مهندسی ) که به من واگذار کرده بود و ما در آن شرایط احتیاج به نیروهای با تجربه داشتیم، متاسفانه نتوانستم آن تعداد شخص را پیدا کنم و به ایشان گفتم چنین مشکلی داریم و حاجی در همان موقع به من گفت: « برو آدم بساز ! وقتی آدم ساختی مشکل خود به خود حل می شود.» اگر ما نگاهی به دور و اطراف حاجی بکنیم، می بینیم در کابینه حاجی پر از آدمهایی است که توسط ایشان ساخته شدند. مهندس نیکنامی - اجی گفته بود شنبه می آیم خانه شما و آن شب به اتفاق همسرم منتظر ایشان بودیم و هر چه منتظر شدیم، ایشان نیامد. ساعت 11 به من تلفن کرد و گفتند:« حاجیچهارشنبه تصادف کرده» تا صبحگریه می کردم و با همان حالت خوابم برده بود. خواب حاجی را دیدم که وارد باغ بزرگی شد که شهدا در آن باغ هستند. بلافاصله از خواب بیدار شدم و احساس کردم یک آرامش روحی خاصی بر من حاکم شده است. مهندس بابا زاده ( مدیر عامل سابق شرکت سازه پردازی ) - وقتی پیام از امام منتشر شد که در قسمتی از آن خطاب به جهاد گفته بودند: « فرزندان عزیز جهادیم، تنها وظیفه شما تحکیم پایه های ناب محمدی (ص) است.» آقای پورشريفي خیلی مشعوف شد. مرتبا می گفت امام جهاد را تعریف کرده است، ما باید ببینیم در این مقطع چه کاری به تحکیم پایه های اسلام منجر می شود و آن کار را انجام دهیم. آقای پورشريفي در مورد جهاد به هبچ وجه در حد یک وزارتخانه با وظایف معین فکر نمی کرد و در مورد اینکه چه کسانی جهادی هستند، مثالی داشت می گفت: « از همه جهادی تر رانندگان کمپرسی های مردمی هستند. آنها با جانشان وسرمایه شان به جبهه می آیند، هیچ کس دیگر در جبهه این طور نیست. همه حداکثر جانشان را به جبهه می آورند.» مهندس کوچک زاده - هز کس در اولین ملاقات اگر شیفته او نمی شد، حداقل از آنهمه سجایای اخلاقی اش لذت می برد. تکرار دیدار و مراودت مکرر لازم نبود تا به او عادت کنی، در همان دیدار اول شیفته اش می شدی و از او سیر نمی گشتی. مهندس نورنگ ( عضو هیات مدیره شرکت پناه سازه ) - با اینکه خود حاجی مشکل مالی داشت ؛ ولی معمولا در زمینه های مالی و سایر زمینه ها به کسی جواب نه نمی داد. آنقدر در این گونه موارد مراجعه کننده داشت که گاه مورد اعتراض همکاران قرار می گرفت. به هر حال مراجعه کننده دست خالی بر نمی گشت، این صفات آن مرد بود. احمدعلی رشیدی ( مسؤول ستاد پشتیبانی جنگ جهاد دامغان ) - در منطقه عملیاتی بیت المقدس 2 در مقر فرماندهی خدم ایشان رسیدیم تا از ایشان در خصوص بیرون آوردن بلدوزرها که در ابتدای جاده فاطمه زهرا (س) در باطلاق عظیم فرو رفته بودند و همچنین ادامه مسیر کمک و راهنمایی بطلبیم. مهندس پورشريفي ابتدا کمی تبسم کردند و بعد با لحجه شیرین آذری رمودند: « احداث جاده در این مسیر بسیار ضروری است البته کار بسیار سنگین و مشکلی است ؛ اما در عوض ثواب آن بسیار زیاد می باشد ؛ چون تردد بر روی جاده گردش حیاتی است و ادامه عملیات بستگی به احداث این جاده دارد. با راهنمایی هایی که کردند احداث جاده معروف فاطمه زهرا (س) در موعد مقرر به اتمام رسید ؛ یعنی روز تولد فاطمه زهرا (س)». مهندس سید مهدی طبا طبایی ( مدیر شرکت بنا ) - دید عمیق مدیریتی و اجرایی و شناخت صحیح اوضاع در رابطه با کلیه مسائل موجب می شد حتی در مواردی که به ایشان مربوط نبود طرف مشورت واقع شود. حاجی بر اساس شناخت صحیح از روابط نبود طرف مشورت واقع شود. حاجی بر اساس شناخت صحیح از روابط حاکم بر قضایا نظریات بسیار درست و قابل اتکایی ارائه می دادند که در عمل این نظرات تایید می شد این امر باعث اعتماد و اعتقاد فراوان همه کسانی بود که از مشاورت و همراهی ایشان بهره مند بودند. علی کاوه - زمانی که حاجی از سفر لبنان برگشته بود، بچه های شرکت را جمع کرد و راجع به اوضاع، وضعیت و کشگلات و حزب الله لبنان مطالبی را همراه نقشه توضیح داد. من از حاجی پرسیدم با این توضیحات اسرائیل با یک حمله کلیه مناطق را می تواند تصرف کند و مشکل بیشتر می شود؟ حاجی با جدیت فرمودند: « ما و حزب الله خدا را داریم، پس مشکلی نیست.» یکی از دوستان حاجی ( به نقل از برادر شمایلی ) - قبل از عید پیرمردی که در کمیته آب قرارگاه بود و ارتباطی هم با برادر پورشریفی داشت آمده بود پیش من و می گفت: « چند روز پیش در میدان انقلاب موتور سواری به من زد و فرار کرد. من هم زنگ زدم پناه ساز، خود پورشريفي آمد و مرا برد بیمارستان و مسائل مختلف درمانی مرا دنبال کرد و دو روز هم در پناه ساز استراحت کردم و خوب شدم. برای این مورد حاجی پورشریفی بعد از عید به من زنگ زد که سعی کن مشکل فلانی را حل کنی ! حاجی ارتباط صمیمی و دوستانه ای با افراد داشتند و سعی می کردند به دیگران کمک کنند. رشاد سعید - بعد از انقلاب حاج بهروز پورشريفي مدتی مسئولیت شهرداری جلفا را بر عهده داشت و از آن دوران خاطره ای برایم نقل کرد. می گفت: « یک روز استاندار وقت تبریز به جلفا آمده بود و بعد از کلی بازدید و صحبت پرسید: پس شهردار کجاست؟! گفتم خودم هستم، تعجب کرد، فکر کرد من آبدارچی شرکت هستم ؛ چون انتظار داشت شهردار با کت و شلوار اطو کرده و... باید باشد. مهندس سعید شاکر - در باره مظلومیت حاج یباید بگویم: هفته جنگ سال 73 عازم بودیم. در راه حــاجی بهروز گفت: « در رابطه با جنگ و جهاد تلویزیون برنامه دارد و با من مصاحبه کرده اند، لذا بین تاکستان و قزوین از طریق برنامه FM رادیو، تلویزیون را گرفتم. برنامه شروع شد و از صحبت هی حاجی خبری نشد. به شوخی گفتم:« مثل اینکه صحبت های شما را سانسور کردند.» او هم به شوخی گفت:« برای اینکه همه اش گفتم برادران رزمنده ! نگفتم برادران جهاد !» از برادران شرکت پناه ساز - او کسی بود که همیشه با گفتن کلمه « یورلمیاسوز» خود خستگی یک شبانه روز کار کردن را از تن بیرون می کرد، بیشتر اوقات آخر شب به شرکت می آمد و با تک تک بچه ها دست می داد وکلمه معروف « یورلمیاسوز» را میگت. بعد احوال بچه ها را می پرسید و اگر کسی مشکلی داشــت حل می کرد. برادر کیانی - در عملیات والفجر 8 تمام خطوط ارتباطی عقب ما را دشمن کوبیده بود، در جلسه ای پیشنهاد احداث سد خاکی شد که اکثرا از عملی نبودن آن صحبت می کردند ؛ چون در آن شرایط بحرانی لازم بود یک سد خاکی بر روی رودخانه احدا شود و حاجی در آن جلسه می گفت:« می شود چنین کاری را کرد.» وقتی حاجی گفت می شود. رده معروف حاج اسد الله دست به کار شد و به کمک برادران دامغان و نجف آباد تلی از خاک بر روی رودخانه ریختند و در پایان کار حاجی با لبخند به حاج ناصر ابراهیمی گفت: « کار تمام شد تحویل بگیر!» مهندس هادی وحید مقدم ( عضو هیات مدیره گروه فرایند ) - اگر حاجی پورشريفي را از تبسم جدا کنیم گویی نامش را ناقص بیان کرده ایم، پورشريفي یعنی فردی که همواره متبسم است. او چون برای خدا کار می کرد، اگر طرحی به ثمر نمی رسید مایوس نمی شد ؛ بلکه با لبخندی کارش را اصلاح و به نتیجه می رساند. فاتحی ( رئیس مرگز حفظ و نشر آثار دفاع مقدس وزارت جهاد ) مهندس پورشريفي یکی از نادرترین افرادی بود که همه ویژگیهای خوب را دارند. او در عین حال که انسانی خودساخته، متقی، مخلص و متواضع بود، متخصص باسواد و مسلط به امور بود. به نظرم فقدان این مرد بزرگوار یک ضایعه جبران ناپذیر برای مملکت است. ما هز زمان و هر لحظه به ایشان برای تدوین مهندسی جنگ اعلام نیاز می کردیم با همان اخلاص و شور و شوق خاص خودشان با برادران حفظ و نشر آثار دفاع مقدس همکاری می کردند. در حالی که مشغله کاریشان بیشتر ار دیگر برادران بود و این خود برای ما یک دلگرمی و پشتوانه بزرگی جهت ادامه راهمان بود. يكي از دوستان حاجي (عنوان خاطره : رعايت عاشقي) بيا عاشقي را رعايت كنيم ز يا ياران عاشق حكايت كنيم. اوايل سال 72 بود جهت انجام كاري به تهران رفته بودم. پس از انجام كار بعد از ظهر تلفني با حاجي تماس گرفتم. پس از احوالپرسي اصرار كرد كه شب را باهم باشيم. چون قبلا شنيده بودم كه حاجي مي خواهد در تبريز با استاندار جديد كار كند، پس از شام گفتم حاجي شنيدم كه مي آيي تبريز، گفت: آره، راستش چند روز پيش استاندار آمده بود منزل، پيشنهاد مي كرد كه با ايشان كاركنم، مي گفت دست تنهام، احتياج به يك كمك دارم، بچه هايي را مي خواهم كه اهل جبهه اند و دلشان به حال دين، مردم و مملكت مي سوزد. پس از گفت و گو در همين موضوع گفتم حاجي در تهران تو مسئوليت بزرگي داري، به تو نياز هست، كمي مكث كرد و با تبسم خاصي كه داشت گفت حاجي گذشته از اينها حقيقت اينست كه من ديگر به خودم نمي توانم بقبولانم كه بيش از اين از خانه سازماني استفاده كنم. من در تبريز يك خانه اي دارم كه اگر بروم در آن مي توانم زندگي كنم ولي الان در جهاد تهران، بچه هايي هستند كه به اندازه من تو جهاد بوده اند جبهه هم رفته اند، اما تا بحال نتوانسته اند از خانه سازماني استفاده كنند و هنوز مستاجرند. به ياد كاروانسالار عاشقان جهادي، حاج بهروز پورشريفي |
|
وب سايت شهيد مهندس حاج بهروز پورشريفي |