حاج بهروز، راهش بقلم خودش

حاج بهروز، راهش و توصیه اش بقلم خودش

از دوستي گمنام

روزها پس از هجرت حاجی بهروز در فکر بودیم که کدامیک از صفات حاجی که دوستان و آشنایان درباره اش می گویند حق مطلب را ادا می کند. پس از تامل و تعمق، حاصلم شد که هیچکدام از اوصاف که درباره او مطرح می شود. مبالغه نیست و همه در اوج وجود داشت. اگر از صــبر او می گویند، که داشت. اگر درباره اطمینان قلبی او می گویند در حد بسیار بالایی از آن برخوردار بود. اگر از شجاعت بی نظیرش سخن بمیان می آید، یاران عاشقش در صحنه های آتش و خون شاهدش بوده اند و نیز اگر تعهد و تخصص او بر سر زبانهاست طرحهای بی نظیر و منحصر بفردش برای گشودن گره های کور سپاه اسلام در مقابل با تکنیک خلاصه شده دنیای کفر در جبهه های نبرد گواه این مدعاست و او انسانی است که بواسطه ایمانش این همه صفات نیکو را در وجودش جمع کرده است منتهی هر کس به اندازه وسع و شناخت خودش از کمالات او بیان می کند.

هر کسی از ظن خود شد یار من                 از درون من نجست اسرار من

در بین دوستان موضوع دیگری مطرح بود که حاجی چگونه این همه صفات عالی انسانی و ایمانی را که برای کسب هر کدام از انها مراحل طولانی و طاقت فرسایی را بعضی از افراد می گذارانند کسب کرده است؟ او که از اول انقلاب و حتی قبل از انقلاب شب و روز درگیر مسائل انقلاب و اجراییات بوده است او حتی تا روز ملاقات پروردگارش کمتر روی خانواده را دیده است و تقریبا دائم السفر ؛ البته تمام کسانی که بخاطر انقلاب درگیر کارهای اجرایی بوده اند همیشه گلایه دارند از اینکه نتوانسته اند خودسازی بکنند ولی او گلایه نداشت و اصلا صحبت در این باره نمی کرد نه درباره کارهایش در جبهه و نه درباره صفات و اخلاقش کارهای او را از دیگران، آن هم خیلی کم می شد شنید و اخلاق او را اگر در زندگی خصوصی و معاشرت با دوستان و فامیل دقیق می شدی تا حدودی می شد شناخت، که چه انسان وارسته ای است او حتی در مصاحبه هایش در مورد طرح های مهم همه کارها را به حساب بچه های جهاد گذاشته و از عنایات خدا می دانست و من نمی گفت.

در این روزهای تلخ بود که کپی دست نوشته حاجی در آخرین ساعات روز حادثه که در سررسید یکی از دوستانش در جلسه نوشته بود به دستم رسید در 3 صفحه جداگانه نوشته شده بود. البته ظاهر قضیه جمعا پنج بیت شعر بود در صفحه اول یک بیت در صفحه دوم 3 بیت در صفحه سوم یک بیت.

هر که عارف شد خدای خویش را

                                                   در فنــــــا بیند بقـــــــای خویش را

بیا عاشقی را رعــــــــــایت کنیم

                                                   زیـــــــــاران عاشق حکـــایت کنیم

         از آنـان که خـورشید فریــــادشان

                                                  دمــید از گلـــــــــوی سحر رازشان

         از آنـــــان که پیمــــــانه لا زدنـد 

                                                  دل عـــــــاشقی را به دریــــا زدنـد

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

 به علی شنـــاختم مـــن به خدا قسم خدا را

چند روزی مشغول این ابیات بودن. حاجی زیاد اهل شعر و شاعری نبود البته نه که مخالف با شعر باشد بلکه فرصت این حرفها را نداشت. تازه حال که نوشته هم، اشعار مرتبی از یک شاعر ننوشته است تا اینکه پس از دقت در موضوع هر کدام از سه قسمت، بطور جداگانه برایم روشن شد که آن بحثی که با دوستان در مورد شخصیت معنوی حاجی داشتیم کلیدش در همین ابیات است. همانطور که مشهور است حاجی در جلسات و مسائل جنگ آخر از همه حرف می زد ولی حرف آخر را می زد و تسلمی نظرات دقیق فنی و علمی او می شدند. چگونهگی وصول به این موقعیت معنوی را بطور بسیار خلاصه اما رسا در این ابیات بیان داشته و ضمنا نوعی سفارش و توصیه است به کسانی که حاجی را باور داشتند و یار و پیرو او بودند.

اولین بیت ضمن اینکه شروع و آغازش شروع و آغاز پیام با نام خداست خلاصه ای از زندگی پر بار و مفید اوست و اینکه هر که خدا را شناخت در راه او فانی می شود.

و منظور از حیات دنیا برای مومنین در قرآن نیز همین مطلب بیان شده است که « و ما خلقت جلن والانس الا لیعبدون ذریات آیه 56»

پیام آیه این است که منظور از خلقت جن و انس این بود که او را عبادت کنند البته که در تفاسیر منظور از لیعبدون آمده است و هر کس او را شناخت همه کارهایش در راه او می شود هر حرکتی را در راستای عبودیت انجام می دهد و عنایت خدا نیز با چنین کسانی است و در این بیت مشخص می کند که منظور از حیات شناخت او و در نتیجه شناخت بعثت کامل از اوست و نهایتا فانی شدن در راه خداست.

ناگفته نماند که این مطالب در ناله حسرتمندانه اکثر عرفا آمده است که نامه جدایی از خدا را سر داده اند و آرزوی وصل داشته اند.

                    بشنو از نی چون حکایت می کند             وز جدایی ها شکایت می کند

اما این بار باید روشن شود که عرفان حاجی مثل بعضی عرفا نیست که بگویند اگر ما جای پیامبر بودیم از معراج بر نمی گشتیم ؛ یعنی وصل را برای خودش بخواهد و با مردم کاری نداشته باشد بلکه او ضمن اینکه دقیقا مسائل شرع را مراعات می کرد. نماز اول وقت و تلاوت قرآن بعد از نماز را داشت و حتی المقدور در هر جا که بود نماز را به جماعت برگزار می کرد، تمام زندگی اش عبارت بود شب و روز در خدمت مردم بود.

قبل از جنگ با پیام امام را حل ضمن داشتن مسئولیت مهم اجرایی، از بنیانگذاران جهاد بود و خدمات او در روستاهای محروم فراوان است. و در زمان جنگ نیز آرامش و زندگی اش وقف رزمندگان بود او اگر طرحهای مهمی چون پل خیبر، بعثت و پلهای قادری را رائه داد با همین انگیزه بود و او با تمام وجود طرح را ارائه و اجرا می کرد او در کنار راننده لودر می نشست تا در خط مقدم راننده با حرارت بیشتری خاکریز بزند. در زیر آتش دشمن بر سر طرحهای خودش می ایساد تا دیگران با دلگرمی بیشتری کار کنند. و هر جا جان بسیجی در خطر بود حاجی، طرحی داشت و خودش در اجرای آن حاضر بود. آنطور که می گفت طرح پل بعثت در رختخواب به ذهنش رسیده بود یعنی در خواب و استراحت نیز به جبهه جهادی فکر می کرد. البته پس از اتمام جنگ نیز ادامه کارش در مناطق جنگی بود و در آبادی خرابیهای ناشی از جنگ، معمولا کمتر از 3/1 هفته را بعد از جنگ در خانه و شهر خودش بود و در آن دو روز هفته آنهم پس از فراغت از اداره و جلسات متعدد به خانواده و فامیل رسیدگی می کرد. حق همه را ادا می کرد. همه اغنا می شدند وقتی به خانه می رسید اظهار خستگی نمی کرد. با بچه ها بازی می کرد. گاهی سوار پشتش می کرد حتی بچه های مهمان را نیز و تا امکان داشت بچه ها را می خنداند و خستگی او وقتی مشخص می شد که به هنگام صحبت یا سر سفره خوابش می برد.

او هر گرفتاری برای بسیجی روی می داد بدون اطلاع دیگران مخفیانه حل می کرد بدون اینکه طرف را در پیچ و خم اداری گرفتار کند. نقل می کنند که قبل از عملیات بچه های جهاد را جمع می کرد و با تبسم خاص خودش می گفت هیچکدام حق ندارید شهید بشوید کار زیاد است و باید انجام شود. بارها در زمان جنگ برای خانواده مطرح کرده بودند که نگران من نباشید من از خدا خواسته ام اجر شهید داشته باشم. پس با این وصف مشخص می شود که حاجی عرفانش پیامبر گونه است خود آرزوی وصل دارد اما مردم را فراموش نمی کند و خدمت و مردم را نیز در راستای وصول به هدف ضروری می داند.

اما در قسمت دوم اشعار، طرز پیمودن راه وصل را بیان می کند که بدون عشق مسیر نیست.

                          بیــــا عــاشقی را رعایت کنیم        ز یاران عاشق حکـایت کنیم

                          از آنان که خورشید فریاد شان        دمید از گلوی سحر رازشان

از آنان که پیمانه لا زدند

دل عاشقی را به دریا زدند

همان فرمایش امام به بعضی از افراد که فرمود پنجاه سال عباذت کردید خدا اجرتان بدهد لااقل یکی از وصیت نامه های ای شهدا را بخوانید. یعنی آنچه حاصل یک رزمنده کم سن و سال ممکن است از عبادت 50 ساله کاری تر باشد و این نیست مگر کار عشق. پس در راه فنا فی ا... باید عاشقی را رعایت کرد و برای رعایت آن باید از یاران عاشق حکایتی کرد چون انسان فراموشکار است – در آیه 55 سوره ذاریات همین معنی را بیان فرمودند:

فذکر ان الذکری تنفع المومنین                 ذاریات آیه 55

یعنی یاد آوری به نفع مومنین است چون زرق و برق دنیا، رفاه، مادیات، فرزند، عیان انسان را غافل می کند بطوریکه خداوند حتی در قرآن به پیامبر می فرماید:

« لا تمدن عینیک الا ما متعنا به ازواجا منهم و لا تحزن علیهم واحفظ جناحک للمومنین»

که ای پیامبر، چشم از متاع دنیا و ازدواج که به عده ای دادیم بپوش و غمگین مباش و اهل ایمان را زیر بال و پر خودت بگیر.

که حاجی واقعا اینطور عمل کرد و نگذاشت جمع جهادگران پراکنده شود. توجهی به مال دنیا نکرد توصیه های دنیا داران را با تمام فریبندگی مادیشان رد کرد و نشد که از جمع عشاق کناره بگیرد و با مرفهین بیدرد دنیا بیامیزد.

حال باید دید مشخصات عاشقین – که حاجی سفارش بیاد از آنها می کنند – چیست؟

از آنان که خورشید فریادشان

دمید از گلوی سحر رازشــان

اینان کسانی بوده اند که فریاد آنها بر علیه ظلم و ستم و تجاوز ستمگران و طاغوتها و متجاوزین و جباران زمان همچون خورشید راه هدایت را روشن کرده است تا رهروان عشق ره گم نکنند و آگاه از حقایق گرند. این عاشقان با شمع وجود خود راه را روشن کرده اند. نور حاصل از سوختن جانشان راه را روشن کرده است. انها با تمامی وجود فریاد شده اند و پروانه وار به دور شمع هدایت چرخیده و سوخته اند و سحرگاهان راز و خبر سوختنشان در کوچه و پس کوچه های شهر پخش شده است. زمانی که دیگر از وجودشان اثری نبوده است.

بقول سعدی:

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز                کان سئخته را جان شد و آواز نیامد

این مدعیان در طلبش بی خبرانند

آن را که خبر شد خبری باز نیامد

و از دیگر ویژگیهای این عاشقان این بوده که به همه زرق و برق دنیا و ناز و نعمتها نه گفتند و دل عاشقی را به دریایی سپردند که همه از اوست و بسوی اوست. همه فیض ها از ابر رحمت اوست که از دریای وجود و کرمش برخیزد و نهایتا به طرف او بر می گردد. کل شی هالک الا وجهه. اینان خود را هیچ انگاشتند تا بتوانند به هست راه یابند و اما بیت آخر که در صفحه سوم نوشته است.

 

3- دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین

به عـــلـــــــی شــــــناختم به خدا قسم خدا را

ظاهرا این بیت با بیتهای قبل بی ارتباط می نماید ولی پس از دقت مشخص می شود که تمام آنچه حاصل حاجی شده است در تمسک به اهل بیت بوده است. شناختش – طی طریقش و خلاصه اینکه کیمیای وجود حاجی حاصل گوش چشم اهل نظر بوده است. بطوریکه علی (ع) در نهج البلاغه از قول پیامبر گرامی می فرماید:

یا علی معیار ایمان و نفاق، حب و بغض توست ( ص 1109 حکمت 42) در این عشق با وجود علی (ع) معنی می یابد. خیلی خیلی ها ادعای عشق در طول تاریخ داشته اند ولی در صفحه روزگار محو شده اند. از طرفی این بیت پاسخ به تمام روشنفکرنمایان غربی و غربزده است که گاه گاهی حتی ادعای توحید بی نبوت را مطرح می کنند.

اگر فقط از علی (ع) در بیت آخر صحبت هست به خاطر این است که علی (ع) شاه بیت غزل امامت و ولایت است وجود علی (ع) بدون پیامبر معنی ندارد و از طرفی او پدر ائمه است ( چون که صد آمد نود هم پیش ماست ) و حلقه اتصال نبوت و رسالت با امامت و ولایت است.

پس روش حاجی و سفارش او در طی طریق الی ا... با جلوداری ائمه است. یادم می آید روزی در بحبوحه جنگ تحمیلی از وضعیت جنگ سوال کردم گفت امام فرموده است تکلیف ما را حضرت سید الشهدا روشن کرده است، پیروزی و شهادت فرقی ندارد ما به تکلیف عمل می کنیم و در نتیجه انسان وقتی با توجه به این ابیات به شخصیت حاجی می نگرد می بینید عشق به اهل بیت این صفات و خصلتها را آسان و سریع نصیب او کرده است. جای تعجب نیست که اگر کسی در راه معرفت متمسک واقعی به اهل بیت باشد در او هم از شجاعت علی خواهد بود هم از صبر امام حسن مجتبی (ع) هم از شور حسین و هم از سوز سجاد و هم از علم امام باقر و امام صادق (ع) و هم از تحمل باب الحوائج خواهد بود.                                                                   از دوستان حاجی بهروز

وب سايت شهيد مهندس حاج بهروز پورشريفي


View My Stats